PostHeaderIcon هاری رایا

امروز مردم مالزی عید فطر رو جشن گرفتند… روز اول عید، مالایی ها هم مثل ما به عید دیدنی خانه بزرگترهای فامیل میروند… من هم این شانس رو داشتم که روز اول عید –هاری رایا- رو در منزل مادربزرگ یکی از دوستان مالایی تجربه کنم…به محض ورود ما با استقبال گرم صاحبخانه و اقوام مواجه شدیم که “سلامت هاری رایا” گویان با مهمانها دو دستی دست می دادند و بعد دستشان را به نشانه احترام و دوستی به قلبشان نزدیک میکردند…بعد از اینکه نشستیم کوچکترهای فامیل به صف آمدند و  باز دودستی دست دادند و دستها را به نشانه ادب به پیشانی میزدند…

این برنامه هم مثل open house همانطور که انتظارش را داشتم با خوردن شروع و به خوردن ختم شد…از وقتی داخل شدیم غذا روی میز بود و عده ای از اقوام هم دور میز مشغول خوردن بودند…وقتی آنها بلند شدند نوبت به ما رسید که سراغ خوردن برویم و همینطور نوبتهای بعدی برای افراد کوچکتر و مهمانهای تازه…غذای مخصوص روز عید در مالزی رندانگ* است (به مثابه همان سبزی پلو ماهی شب عید ما):

رندانگ

و همینطور غذایی محلی به نام سوتو (soto)**:

سوتو

که معمولا یا با کیک برنج (کتوپات ketupat) صرف میشه یا با می (نودل رشته ای نازک):

کتوپات

بعد از غذا هم آقایان دور هم نشسته به صحبت مشغول شدند و خانمها هم  به اندرونی خزیده و احتمالا مشغول غیبت…موقع نماز ظهر هم همه آقایان به مسجدی در همان نزدیکی رفتند و نمازشان را آنجا خواندند و خانمها در خانه.

اینجا هم مثل ما رسم عیدی گرفتن هست و کوچکترها از بزرگهای فامیل مقداری پول در پاکت نامه دریافت میکنند…بچه های کوچک همسایه هم دوره می افتند و در هر خانه ای که باز باشد داخل میشوند و عیدی میگیرند و میروند سراغ خانه بعدی.

در کل علی رغم شباهتهایی که مراسمشان با مراسم ما داشت، تفاوتهای فرهنگی کاملا مشهود بود… از جمله اینکه بیشتر آقایان که وارد خانه میشدند به سمت سایر ذکور رفته و سلام و علیک کرده و دست میدادند اما ما اناث رو نادیده میگرفتند ! البته همین قضیه در مورد دختران فامیل و مهمانهای ذکور برقرار بود.

دیگر اینکه به سبک ایران تعارف کردن اینجا اصلا مرسوم نبود…همه چیز سلف سرویس بود و هر کس هر چه میخواست خودش باید بی تعارف برمیداشت … بعد غذا دوستمان به ما گفت شیرینی ها همه روی میز است خودتون بردارین…ما هم گفتیم این همه شیرینی ما نمیدانیم از کدام برداریم…گفت شیرینی مورد علاقه من تارت آناناس است و ظرف شیرینی را برداشت و درش را باز کرد و دست کرد و شیرینی از داخلش بیرون آورد و به ما نشان داد و بعد آن را در دهانش گذاشت و رفت!

*رندانگ  نوعی خورش با مرغ یا گوشت است که با نارگیل و شیر نارگیل ، چیلی و ادویه های دیگه پخته میشه و از دید من خیلی خوشمزه است.

**سوتو نوعی سوپ است که همه اجزایش از هم جداست و موقع خوردن سرهم بندی میشه و خورده میشه…میشه همه مواد رو که شامل مرغ، لوبیا، پیاز داغ، سبزیجات خرد شده و مقداری خرت و پرت دیگر و البته نوعی سس تند رو به همراه کبک برنج یا کتوپات (ketupat) و آب مرغ با هم قاطی کرد و خورد یا میشه مواد رو به سلیقه خودت انتخاب کنی و سوپ خودتو درست کنی.

PostHeaderIcon باز باران…

rainy day
باز هم فصل بارشهای موسمی مالزی شروع شد… رعد و برقهای نا بهنگام که نیمه شب  خواب آدم رو زایل میکنه … نزول یکدفعه در کوچه و خیابان که تا داخلی ترین لباسهای آدم رو هم خیس میکنه … طوفانهایی که باعث میشه تمام لباسهای شسته روی رخت پهن کن (اسم دیگه ای واسش پیدا نکردم، همینه؟) فرداش از روی  زمین پیدا بشه …گلدانهای بیرون خونه هم به جای آبیاری، به خاکیاری احتیاج دارن، چون این بارونا تمام خاک گلدونایی که توی بالکن مسقف هستند رو هم میشوره و میبره.

PostHeaderIcon I’m halal

ایده های ما مسلمونها همیشه نابه….از بانکداری اسلامی بگیر برو تا برسی به موتور جستجوی اینترنتی حلال…این رو هم میگذاریم جهت تناسب با ایام ماه مبارک…موتور جستجوی I’m halal (من حلال هستم) بر مبنای اصول اسلام جستجو میکنه مبادا سهوا گمراه شویم… علی ایحال روشن شدیم که س ک س درجه حرامیت 2 از 3 را دارد.

halal

PostHeaderIcon FarmVille

farmville1

در وصف خجسته دلی یک آدم گنده همین بس که جدیدا اونقدر سرش به بازی FarmVille گرم شده که ساعت بیرون رفتن با دوستش برای ناهارو به تاخیر میندازه تا محصولات مزرعه اش برسن و دروشون کنه بعد بره مبادا که بپلاسن!

PostHeaderIcon استاذ

ostaz

“ب” یک دختر مسلمان مالایی است که فوق لیسانسش را در دانشگاه مالایا گرفته و در حال حاضر هم ریسرچ اسیستانت است و هم مدرس 2 درس در همین دانشگاه… با بورس دولتی درس خوانده و سفرهای متعددی به کشورهای خارجی من جمله کشورهای اروپایی داشته است.. او یک بورس کامل برای دوره دکترایش در انگلیس دریافت کرده و تا چند ماه دیگر عازم انگلیس است.

ب معتقد است H1N1 را خداوند فرستاده که در این زندگی پر مشغله امروزی خدا را از یاد نبریم…

“ب” در روز جشن فارغ التحصیلی از صبح مریض میشود طوری که به قول خودش به اندازه 3 کیسه بالا می آورد…بعد چند روز او را میبینم میگوید برنامه دارد که امروز به “بانی” برود…میگوید قرار است یک “استاذ” را ملاقات کند…میگوید استاذ ها معلم های مذهبی هستند…او معتقد است که این استاذ دارای یک قدرت فوق العاده است و هر وقت او مشکلی دارد استاذ برایش آیه میخواند و او خوب میشود…از من میپرسد که میدانم سحر چیست؟ و بعد توضیح میدهد که یکی از آشنایان مادرش او را سحر کرده است چون او و خواهر دوقلویش همزمان مریض شده اند…میگویم شاید ویروسی وارد بدنت شده، دکتر نرفتی؟ میگوید به دکتر هم رفته و تمام آزمایشات را داده اما مشکلی نداشته است و هیچ علامتی از بیماری نداشته است…او تمام اینها را در حالی میگفت که تمام مدت دستمال به دست بینی روانش را پاک میکرد.

“ب” خیلی چیزهای دیگر هم در مورد حضور همیشگی یک جن با خوش گفت که استاذ آنرا درمان کرده….خیلی دلم میخواست با او به دیدن استاذ بروم اما آن روز سرم شلوغ بود…ار او خواستم دفعه بعدی که خواست برود به من هم بگوید…از من پرسید که جدی میگویم؟ و من تاکید کردم که بله…گفت پس این لبخند برای چیست؟!…گفتم که به خدا این عادت من است که موقع حرف زدن لبخند میزنم…تاکید کرد که نمیتونم از استاذ اطلاعات بگیرم و فقط برای درمان میتوانم پیش او بروم… گفتم میدانم ، من مشکل دارم و یکی بختم را بسته و باید استاذ مشکلم را حل بنماید! …قول داد که دفعه بعد مرا هم با خودش ببرد…هر چند که بعید میدانم حرفم را باور کرده باشد.

به هر حال امیدوارم این سحر و جادوی “ب” بعد از دیده بوسی اش به من سرایت نکرده باشد… علی الخصوص اگر از نوع H1N1 باشد!

PostHeaderIcon سفر نامه کاجانگ

کاجانگ شهر کوچکی است که در جنوب کوالا لومپور قرار گرفته و به ساته (نوعی غذا) های معروفش شهرت داره…بافت شهر مثل سایر شهرهای کوچیک مالزی از قبیل ملاکا و ایپوه هست (به طور کلی در مالزی از این سر کشور به اون سرش هم بری تفاوت چندانی در مناظر و محیط حس نمیکنی) :  تعدادی خیابان باریک که دو طرفش رو مغازه های یک یا دو طبقه احاطه کرده ان…بیشترشون هم صنایع دستی چینی یا پارچه های رنگارنگ هندی و مالایی میفروشند…از آپارتمانهای بلند و مراکز خرید آنچنانی خبری نیست…بیشتر خانه ها کوتاه و دارای شیروانی های زنگ زده فلزی هستند…

1

و در مرکز شهر تعدادی رستوران قدیمی که ساته و سایر غذاهای مالایی میفروشند..گردانندگان این مغازه ها هم عمرشاه به قدمت همین رستورانها میرسه و اکثرا چینی هستند…کارگران جوان رستوران هم اغلب هندی یا اندونزیایی هستند…

2

ساته هم نوعی جوجه کباب شیرین هست که روی سیخهای چوبی نازک کباب میشه و با سس بادوم زمینی تند سرو میشه…مرغها رو معمولا قبل از پختن توی مخلوطی که حاوی شکر و lemon grass (نوعی گیاه با طعم مرکبات) هست مارینه میکنن…من تفاوت چندانی بین این ساته و اونهایی که داخل شهر خورده بودم ندیدم، جز اینکه شاید این یکی کمی معطر تر بود، و البته برنجش رو هم داخل برگ نارگیل که بافته شده بود می آوردند…

3

4

در قدیم نوشیدنی که همراه ساته مرسوم بوده آب نیشکر بوده…یک چیز دیگه هم که قدیم مرسوم بوده این بوده که همون اول از مشتری نمی پرسیدن چند سیخ میخواد. یک ظرف پر جلوی مشتری میداشتن که هر قدر خواست بخوره…موقع حساب کردن سیخهای خالی رو میشمردن تا ببینن چند تا خورده شده. این سیستم حسابداری مبنی بر اعتماد امروزه بر چیده شده.

PostHeaderIcon fetus melon

آدمیزاد تا وقتی چیزی رو داره قدرشو نمیدونه” حکایت ماست…در سوپر مارکت مشغول خرید میوه و سبزی بودیم که چشمم خورد به میوه های کوچیک زرد رنگی که قشنگ و تمیز بسته بندی شده بود…گفتم این چیه؟کدو؟…همخونه عزیز گفت نه بابا لیمو …خانم چینی که مسوول معرفیش بود با لحن خیلی عاقل اندر سفیه به ما دو آدم ندید بدید گفت خربزه ست! خربزه کره ای..

1248615365_img_1810-copy-

ندید بدید هم خودتونین…خربزه هاتونم مثل خودتون سایزش آنرماله…نوبرشم آوردین جوجه خربزه میفروشین کیلویی 9000 تومن!

پ.ن. این فلفل نبین چه ریزه خیلی شیرین و خوشمزه بود.

PostHeaderIcon So what

1248237049_now-what

اخیرا به سندرم “خب که چی” مبتلا شده ام که بعد از دیدن هر فیلم سینمایی عود میکند…به یک معلم خصوصی جهت بالا بردن شعور سینمایی نیازمندیم…

PostHeaderIcon گودر عزیز

رسما دم آقای گودر گرم… دیشب ما رو 4 ساعتی به صورت قوز کرده میخکوب صفحه مانیتور کرد…و بعد با سردرد روانه رختخواب…
مثل همیشه از کار جدید گوگل خوشمان آمد.

PostHeaderIcon مار!

مهندس جوان فکر کردن فقط دانشکده خودشون مار داره…این هم مار در دانشکده کامپیوتر دانشگاه یو ام که بسیار بزرگتر و خفن تر از مارهای یو پی ام میباشد:
1247155353_4817_99816056265_726046265_2466996_83843