آرشیو برای ‘روزمره ها’ دسته ها
قطاب
اینجا مالزی، یک کشور مسلمان نشین است…مردم اینجا ایران را به عنوان یک کشور اسلامی میشناسند…ما اینجا به صاحبخانه مان قطاب تعارف میکنیم و برایش تعریف میکنیم که این شیرینی مال یکی از شهرهای ایران است…و او مزه مزه میکند تا طعم آن را تشخیص دهد و بعد میگوید:It seems it contains liqueur.

کلاس ارف

توی وبگردی هام به موسسه موسیقی پارس رسیدم…با دیدنش کلی خاطره برام زنده شد…موسس این آموزشگاه آقای ناصر نظر، بنیانگذار موسیقی کودکان (ارف) در ایران هست…اون زمان کلاسهاشون تو هنرستان موسیقی برگزار میشد…تو اون کلاس با روشهای ساده و جالب اصول اولیه موسیقی رو به بچه ها آموزش میدادن…یادمه صدای زیر و بم رو با کشیدن یه سری خطوط با نوک های خمیده یا تیز و روی صدای حیوانات مختلف آموزش میدادن( مثلا صدای خروس با خطوط نوک تیز به شکل ٧ و ٨ به هم چسبیده)…یکروز آقای نظر از من خواست برم پای تخته و بعد گفت میتونی صدای مرغ رو پای تخته بهمون نشون بدی؟…من اون موقع تازه به مدرسه میرفتم و داشتم حروف الفبا رو یاد میگرفتم…خوب یادمه که همون روز حرف قاف رو یادمون داده بودن…با خوشحالی و اعتماد به نفس هر چه تمام تر خیلی گنده و البته کج روی تخته توشتم “قد قد” … خنده بچه های بزرگ کلاس رو یادم نمیره…
دهانشویه
بیش از 3 هفته از کشیدن دندون کذاییم میگذره و هنوز زخمش خوب نشده…خدا رو شکر از ایران آنتی بیوتیک آورده بودم…اما گفتم دهانشویه رو از همینجا هم میتونم بگیرم…امروز بالاخره همت کردم و رفتم داروخانه و به متصدی داروخانه گفتم دهانشویه کلر هگزیدین میخوام…اون هم با ژست دکتری ازم پرسید برای چی میخوام…گقتم لثه ام زخمه…با همون ژست پرسید درد هم میکنه؟…گفتم کمی درد داره…یه بطری کوچک گذاشت روی میز و گفت این برای شما بهتره.کلرهگزیدین هم داره…من هم خوشحال و خندان خریدمش…وقتی استفاده اش کردم حس کردم زبونم داره گزگز میکنه…چند لحظه بعد کل دهنم همینطور شد و از اون موقع تا الانم –که حدود 45 دقیقه میشه- کل دهنم بیحس شده!…از کی تا حالا جای دهانشویه داروی بیحسی میدن رو نمیدونم…اینجا حتی به دکتر داروخانه هم نمیشه اعتماد کرد.
behnevis
http://www.behnevis.com
یه تبدیلگر پینگلیش به فارسی خوب که میشه به شکل گجت به وب سایت هم اضافه اش کرد. قابلیت تبدیل سرچ در وب به صورت فارسی رو هم داره. امکان فرستادن ایمیل مستقیم از سایت هم جالبه
دندان عقل
جراحی دندان عقل 2 سانتی کج و کوله که ریشه اش یه شکل قلاب به دندون جلویی اش گیر کرده باشه، اون هم در تعطیلات عید که همراه با درد و خونریزی و کاهش وزن و هزار درد بی درمون دیگه هم باشه، حداقل این مزیت رو داره که ترس یه آدم بعد 40 سال از آمپول بریزه طوری که التماس کنه بیاین به من آمپول بزنین.
پ.ن. علمی:
دندونهای عقل که آخرین دندونهایی هستند که در دوره بزرگسالی در میان اگه در جای درست نرویند میتونن مشکل ایجاد کنند و چاره ای هم جز کشیدنشون نیست. در آوردنشم بسته به نوع رویش میتونه آسون یا خیلی سخت باشه.متاسفانه چون قاعده خاصی هم نداره بسته به شانس و اقبال آدم و البته دندانپزشک داره که چی بشه.
دندون درست اینه:

و اینا هم دندونای نادرست:


شانس ما هم این آخریه بود که دکتر هر چی میتراشید میدید این دندون لق نمیشه و معلوم نیست به کجا گیر کرده.

؟
کسی از خواننده های اینجا هست که از طریق MM2H به مالزی اومده باشه یا کسی رو بشناسه که از این طریق اقدام کرده باشه؟ اگه هست لطفا به من ایمیل بزنین.
کویر
سفر چند روزه ای داشتم به قلب کویر ایران…با وجود زندگی در یکی از سرسبز ترین کشورها ، از این سفر چند روزه لذتی بردم وصف ناشدنی…ابیانه سرخ رنگ و با اصالت با پیرزنهای رنگارنگ پوش نه چندان خوش اخلاقش، یزد کهنسال با مردم خونگرم و خوش لهجه اش، و کرمان تاریخی چهارفصل…

هر کجای این خاک سرای من است…
روز نو
اینجا همه چیز همونیه که باید باشه…لبریزه از همه حسهای خوب …بوی عید رو به همون تازگی کودکیم حس میکنم و لذت با هم بودن رو در تک تک لحظه ها می بلعم.

بنفشه های حیاط خانه
isn’t it disgraceful?

یکی از برنامه های آتی من اینه که این عکس رو پرینت بگیرم و روی دیوار اتاقم بچسبونم تا هر روز صبح که از خواب بیدار میشم با دیدنش اراده ام برای گرفتن پی اچ دی تقویت بشه و با خودم بگم: من یه روزی به اونجا خواهم رفت…
عکس فوق مربوط به پی اچ دی روم دانشکده کامپیوتر یو ام میباشد…با کانکس گارگران فصلی اشتباه نگیرید.
مشتری مداری
چندی پیش برای خرید خونه به جاسکو رفته بودیم. معمولش اینه که یکی از ما پول کل خریدها رو میده و بعدا از روی رسید حساب میکنیم که سهم خرید هر کدوم چقدر شده…بعد از یک هفته که از خریدمون گذشته بود و من داشتم حساب و کتابها رو توی دفترم می نوشتم، متوجه شدم که یکی از اجناسی که خریدیم اشتباها دو بار در رسید درج شده در حالیکه یکی بیشتر نخریده بودیم. بعد هم از اونجا که الان مدرکی نداشتیم که ثابت کنه گفتیم که باید بی خیال ماجرا بشیم. فقط برای اینکه بهشون اطلاع بدیم رسید رو در کیف پولم گذاشتم. یک روز که دوباره داشتیم از همونجا خرید میکردیم به مسوول خدمات مشتری گفتیم که حدود 2 هفته پیش چنین اتفاقی افتاده. مسوول هم که دختر جوانی بود بلافاصله گفت خوب میخواین پولتونو پس بگیرین یا میخواین به همون اندازه خرید کنین؟ ما هاج و واج مونده پرسیدیم که یعنی میشه آیا؟ خلاصه اینکه معادل پولمون خرید کردیم و کلی هم از این بابت ازمون عذر خواهی کردن.
این اولین باری نیست که از این همه اعتماد متعجب میشم .