میخواهم بروم…میخواهم بمانم…
همه غمهای روزهای غربت به یک طرف…غم روزهای آخر در خانه ات، در وطنت در طرف دیگر بیشتر سنگینی خواهد کرد…وقتی به تک تک اشیای خانه طوری چشم میدوزی گویی میخواهی تصویر آنرا برای همیشه در خاطرت ثبت کنی …وقتی دلتنگی را در چشم عزیزانت میخوانی و به دنبال عکس العمل مناسب میگردی و در نهایت خودت را بی تفاوتی میزنی در حالیکه درون خودت به تلخی زار میزنی…… وقتی روز آخر سعی میکنی تمام آثارت را از اتاقت و خانه محو کنی طوری که بعد از رفتنت دلتنگت نشوند…
من اینجا شر شر نرم و نوازشگر باران را در ناودان میشنوم از فکر اینکه فردا روز به جای آن غرشهای مهیب رعد و برق را خواهم شنید تنم مور مور میشود…وقتی به این فکر میکنم که آنجا شادی مردم را در عید سال نو مسیحی خواهم دید و عزیزانم در اینجا در ایام اندوهبار محرم با نگرانی اخبار سیاسی کشور را دنبال خواهند کرد دلم میگیرد…
دل نازک میشود آدم روزهای آخر…یک خداحافظی ساده را هم بر نمیتابد…
شاد و سربلند باشی رفیق
ولی
چه دلتنگی سنگینی …
دوست عزیز سلام
خیلی دوست دارم نظرت رو در مورد وبلاگم بدونم.خیلی خیلی ممنون میشم(ایران تا مالزی)
http://www.alikarimzadeh.blogfa.com
ضمنا باعث افتخارم میشه اگر لینک وبلاگم رو تو وبلاگت قرار بدی.
بکن برو بابا انقدر لوس بازی درنیار
دل نازک میشود آدم روزهای آخر
Typo :
دل آدم نازک میشود روزهای آخر
حرفت رو مي فهمم…احساسي شبيه به اين رو بارها داشتم…تلخه خيلي تلخ
اگه فيلتر شكن نياز داشتي يه سر بزن جديد ترين هاشو پيدا ميكني براي سال 2010 اپ كردم