Archive for اکتبر, 2009
وابستگی…دلبستگی
راز عجیبیه دلبستگی…بدون اینکه بفهمی تا عمق وجودت رسوخ میکنه…بعد مدتی خودتم باورت نمیشه انقدر به کسی خو گرفته بودی …امروز از این فاصله دور وقتی خبر بیماری صاحبخونه مون رو شنیدم دلم بی نهایت گرفت…در مورد این مرد نازنین پیشتر نوشته بودم.
!
دکتر پوستی داشتم که در ایام جوانی برای درمان غرور جوانی بارها به او مراجعه کرده بودم…هر بار هم که میرفتم کلی سر پدر بیچاره که معرف دکتر بود و معتقد بود که بسیار باسواد و معلومات است غر میزدم که به خدا این دکتر خیلی شوت است و با وجودی که شما رو میشناسه هر بار که میرم باز باید خودم رو معرفی کنم وگرنه یادش نمی آید و الخ…
باری بعد 4، 5 سال باز برای درمان این غرور که آخر عمری دست از سر ما برنمیداره به همان دکتر مراجعه کردم…دیگر از خیر معرفی گذشتم و بعد از اینکه دکتر نسخه ای برایم نوشت گفتم بگذار یک سوالی هم کرده باشم…پرسیدم آقای دکتر به نظر شما زدن کرم دور چشم (جهت پیشگیری از چروک) از این سن ضرورتی دارد یا نه …دکتر نگاهی به من کرد و گفت نه خانوووووم…این حرفا رو ول کنید…شما به طور مادرزادی آلرژی دارین اینه که یه کم رنگ دور چشمتون تیره هست…تعجب کردم و گفتم نه آقای دکتر من آلرژی ندارم.گفت چرا داری. گفتم نه ندارم.گفت توی خونواده حتما دارین…گفتم نه اونا هم ندارن..گفت نه فقط پدر و مادر. خاله عمه اینا کسی نداره؟
-نه
:آسم؟
-نه
:میگرن؟
-فقط یکی از خاله هام میگرن داره
:خب دیگههههه…اینا همه آلرژیه…تو هر کس یه یه شکل بروز میکنه ، تو یکی توی سیستم تنفسی میره میشه آسم. تو یکی تو سیستم عصبی میره میشه میگرن. مال شما هم پوست دور چشمتون کمی تیره شده، اشکالی هم نداره، تازه قشنگ هم هست انگار آرایش کردی مادرزادی!
من دیگه حرفی نزدم…فقط تو این فکر بودم که جنس سایه چشم قهوه ای مامان انقدر خوب و طبیعه یا آقای دکتر چشماش ایراد داره؟
پدیده ها
وقتی هواپیما به سلامت فرود اومد، همه مسافرها از خوشحالی شروع کردن به کف زدن و با صدای بلند خندیدن … تو کدوم پرواز جز ایران ایر میشه همچین صحنه ای رو دید؟