PostHeaderIcon ای قوم به حج رفته…

باران میبارید…تاکسی دم در دانشکده نگه داشت…جنس مونثی پیچیده در چادر و روبنده مشکی پیاده شد …تاکسی داشت بر میگشت…به خیال اینکه تاکسی خالیست دست تکان دادیم….راننده در را باز کرد و پرسید مقصد کجاست…سوار که شدیم آقای سعودی ای را دیدیم که در صندلی جلو بشسته بودآقای سعودی ریشو پس از کنجکاوی های معمول از ما و ایران که دیگر به شنیدنش عادت کرده ایم گفت که اهل مدینه اسن… گقت که آن هیبت سیاه دخترش است….آمده اینجا درس بخواند…پرسیدیم رشته اش چیست…کامپیوتر! میگفت براش خونه اجاره کردم ماهی 2000 رینگت…میخوام براش ماشین بخرم…ماشین اینجا خیلی ارزونه…ماشین کوچیک نمیخوام بگیرم…متوسط باشه… راننده هندی میگفت آقا ماشین رو دربست اجاره کرده تا دخترش رو به دانشگاه برسونه و برگرده… آقای ریشو میگفت ایران اسلام خیلی خوبی دارد……بعد از ما پرسید ما مذهبمان چیست و وقتی جوابش را دادیم تا خود مقصد دیگر با ما حرفی نزد …به مقصد رسیدیم من هنوز در کف درجه open minded ای آقای ریشو هستم…

ا پاسخ به “ای قوم به حج رفته…”

دادن پاسخ