PostHeaderIcon ما کجا…

من و الهه از بچگی با هم بزرگ شدیم…تو یه خونه…با هم به یه مدرسه میرفتیم…هر چند که به خاطر تشابه اسمی و یکی بودن اسم فامیلمون هیچ وقت مارو تو یه کلاس نمینداختند…شیطنت ها و بازیهای کودکیمون با هم بود…نامه نگاری هامون…اذیت کردن عمو کوچیکه…رفتن به پارک و شهر بازی…خریدن آلو و لواشک کثیف دور از چشم مامانامون و پیدا کردن مخفیگاهی برای خوردنشون…
و الهه الان ، هزاران کیلومتر دورتر از من، لباس سفید عروسی به تن کرده…و داره به خونه آرزوهاش میره…چند روز پیش میگفت دوست داشتیم تو عروسیمون بودی…
اون الان اونجا و…من…به دنبال مقاله و فکر مطالبی که باید پس فردا تحویل استادم بدم…

15 پاسخ به “ما کجا…”

دادن پاسخ